فاصله ما با شهدا

 

در این عکس شهید سرلشگر حسن آبشناسان رو مشاهده میکنید که فرمانده نیروهای ویژه هوابرد در زمان جنگ بود. به شجاعت این شهید بزرگوار زمانی پی خواهید برد که سرگذشت ایشون رو مطالعه کنید و در یک یا دو جمله نمی‌توان پی به آن برد.اما در طرف دیگر عده‌ای از جوانان علاقه‌مند به ورزش پارکور رو میبینید ، وقتی با اونها صحبت میکنید همیشه دم از شجاعت میزنند ، اما به نظر شما اینها شجاع هستند یا کسی که کیلومترها در دل دشمن به شناسایی میرود ؟

 

 

نمیدونیم از کجا باید شروع کنیم. از گوشهای به خون آغشته شهید سپهبد صیّاد شیرازی یا از گوشواره‌هایی که خودنمایی میکنند..از پلاک خونین شهید بگوییم یا از گردنبندی که معلوم نیست به کدام هدف به گردن آویخته شده..از صورت زیبایی که دشمن آن را دریده یا از صورتی که محل نوازش تیغهای گوناگون است..خودتان ببینید و قضاوت کنید که از کجا میتوان شروع کرد..مگر ما نشنیده ایم در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم است.

                برای خواندن این مطلب به ادامه مطالب مراجعه کنید.           

  

در این عکس نقطه ای برای اشتراک وجود دارد زیرا در هردوی آنها تعدادی دوست و رفیق کنار هم جمع شده اند ، اما تفاوت ها بسیار است ، در یکی رفیقانی گرد هم آمده اند که عاشق حضرت حق هستند و آماده اند جانشان را در راه اسلام فدا کنند و دلشان برای دیدن حضرت مهدیعجل الله تعالی فرج الشریفمی‌تپد و به رهبر زمانه خویش لبیک گفتند..در آن یکی افراد مثل اینکه در یک "فستیوال" شرکت کرده‌اند ، از همین اسم فستیوال می‌شود فهمید که برنامه‌هایی که دشمنان برای آنها ریخته‌اند دارد به خوبی اجرا می‌شود ، این جوانان در عوض آمادگی برای ظهور حضرت ولی عصرعجل الله تعالی فرج الشریفو پشتیبانی از رهبر زمانه ، از دشمنان غربی و اهداف آنان حمایت میکنند و برای جلب توجه جنس مخالف به هر دری میزنند..خیلی از آنها می گویند اگر جنگ بشود ما هم میرویم ، آیا این جمله به حقیقت می پیوندد؟


  

 

من نمیدانم در چهره حاج مجید پازوکی چه وجود دارد ، هر وقت به عکسهای حاجی نگاه میکنم در دل خود میگویم چه انسان با محبت و خنده رویی ، چهره اش به دلم می نشیند..حاج مجید از مصادیق این بیت است که میگوید : " در فراق دوستان دیگر زما چیزی نماند ، هر که رفت از هستی ما پاره ای با خویش برد " و در نهایت او هم به جمع یاران خمینی(ره) پیوست..اما در طرف دیگر مدل مویی را می بینید که هنوز هم نمیدانم برای چه استفاده میشود و چه چیزی را اثبات می کند... در مقابل این عکس هیچ احساسی ندارم..خوشم نمی آید که به آن نگاه کنم..بچه ها به خدا داریم راه رو اشتباه میریم...!

 

در این عکس جانباز بزرگواری رو می بینید که روزی تا پای جان از "ایران اسلامی" دفاع کرده است و این گونه دو دست قلم شده اش را رو به خدا دراز کرده است و در قنوت خود با خدای خویش میگوید خدایا از من راضی باش..از طرف دیگر دستی در عکس آمده است که روی آن نوشته شده ایران عزیز ، جانم فدایت..به نظر شما کدامیک از این دست ها در روز قیامت سربلند است ؟

  

 

این عکس هم خود به خود گویای همه چیز هست ، به نظر من آنهایی که در سمت چپ تصویر هستند ، انشالله از آزمایش الهی سربلند بیرون خواهند آمد..اما در مورد آنهایی که در سمت راست عکس هستند ، هیچ نمیتوانیم بگوییم و برای خود و آنها از خداوند بلند مرتبه طلب مغفرت میکنیم.


 

  

ببخشید اگر دلتان به درد آمد و با دیدن این عکس ناراحت شدید ، نمیدانم به کدام دلیل ناراحت شدید ، برای دست خونین آن بسیجی ، یا دستان این نامحرمان که اینطور با هم مخلوط شده است و به ظاهر نمایش هماهنگی را رقم زده است..خدایا..خدایا..فقط میتوانیم بگوییم "اللهم عجل لولیک الفرج"

  

با دیدن این عکس اولین جمله ای که به ذهنم رسید این بود : "لا اله الا الله" خدایا میشود به من بفهمانی که کدامیک از اینها در قیامت ظاهر زیبایی دارند ؟ کسی که گوشت ، پوست ، خون ، استخوان و لباسش با هم آمیخته شده یا کسی که لباسهای به روز و به اصطلاح "مد" را میپوشد و ساعتها وقت خود را برای ظاهر خویش میگذراند..اینجاست که به یاد جمله شهید بزرگوار حاج احمد کاظمی می افتیم که میگوید خدایا فقط میخواهم شهید بشوم ، حاج احمد خوشا به حالت که راه سعادت را تشخیص دادی و به آرزویت رسیدی و بدا به حال ما که ظاهر را بر باطن ترجیح دادیم . !

  

 

در مورد شهید صیاد شیرازی هرچه بگوییم کم است..من بنده روسیاه خدا هستم و چیزی ندارم که بگویم ، در باب بزرگی ایشان برای اهل ولایت و معرفت این را بگویم که رهبری عزیز بر تابوت این شهید بوسه زدند و در فراقش گریه کردند..او فقط یک فرمانده ارتشی نبود ، اصلا برای آنها درجه و مقام دنیا معنی نداشت ، آنها فقط میخواستند در راه خدا و اسلام،جان خویش را فدا کنند و سعادت را فقط در این راه دیدند و برای همین خدا اینگونه عزیزشان نمود. در هر دو تصویر افراد دست خود را بالا برده اند ، یکی برای راز و نیاز با خدای خویش و طلب مغفرت و شهادت و دیگری نمی دانم برای چه ، شاید برای خوشحالی زودگذری که ناراحتی امام زمان را به دنبال خواهد داشت.

  

عکس های من تمام شد ، ولی هر کسی که این مطلب را میخواند خود شاهد این موارد بوده و هست و امیدوارم که با دیدن این مناظر و تفکر در مورد آنها ، کمی به فکر بیفتیم و راه خویش را سریعتر انتخاب کنیم و نگذاریم دوربین روزگار عکسهایی از ما تهیه کند که در درگاه الهی پاسخی برای آنها نداشته باشیم.

"اللهم الرزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک"