شـــــرهانـــــی


اینجا شرهانی است قطعه ای از بهشت، اینجا سرزمین نور است سرزمینی آسمانی ...
فقط 20 کیلومتر تا کربلای معلی فاصله داره !!
یه معرهج داره که از همون دور بوی گلاب و عطرش دیوونت میکنه !!
هنوز گیجم نمیدونم چرا منو اونجا راه دادند ؟! هنوز از حس اونجا بیرون نیومدم، اصلا نمیدونم دارم چیکار میکنم.
حالی که توی شرهانی داشتیم اصلا زمینی نبود.... به خدا شرهانی خود آسمونه !!
چی بگم از تو شرهانی؟ از خاکت که بوی گل محمدی میده یا از پرچم های حسینیت که هی به یادت میاره که نزدیک آقا امام حسینی.
از معراج شهدا بگم یا از شهیدی که به استقبال مهمونای عرفه اومده بود؟!
از همون نماینده آقا امام حسین که فقط استخوناش اومد و چه غوغایی به پا کرد... از غروب دلتنگت یا از خاکی که... . از تو چی بگم؟؟ 
از اینکه توی خاکت ازهمه بریده میشی و آرزوی شهادت میکنی؟! 
آخ تو چی داری شرهانی که دل منو اینقدر بی تاب کردی؟؟؟ به خدا شرهانی با هیج جای دنیا قابل مقایسه نیست!!
شرهانی خاکت بوی خدا میده!!! مگه آقا امام زمان (عج) هم میاد اونجا که اینقدر خاکت معطره؟! 
شرهانی تو چی دیدی که اینقدر اب دل زائرت بازی میکنی؟! تو چه صحنه هایی رو دیدی که اینقدر دلتنگی میکنی؟!
شرهانی دلم برات تنگ شده تو رو خدا به همین زودی بازم منو بطلب....
خدایا تو و ائمه را در شرهانی پیدا کردم. خدایا شرهانی برای من پایان قرار است.
دیگر نمیتوتنم آرام باشم بعد از دیدن شرهانی!! انگار آتیش افتاده به جونم، آتشی ک دوست دارم توش بسوزم !! خدایا هیجچ وقت این آتیش رو خاموش نکن.